تبليغاتX
قصه ی انتظار من

قصه ی انتظار من

بیگانه ای منتظر سپیده دم

آنوقت که اخرین بوسه را بر لبانت سرخت زدم

نمیدانم  به سوی کدام طرف ازجنگل ابوه قلبت رفتم

که دیگر حتی  اخرین بوسه را نیز از یاد بردی

+87/08/05توسط اتوسا |

من که از محبتت هیچی ندیدم

 

اما اینو میدونم بد جور بریدم

 

من که از تو میشنوم نامهربونیم یه عشقه

 

 من که از نامهربونیه کثیفت

 

همه چیز دیدم ولی عشقو ندیدم

 

+87/05/16توسط اتوسا |

انگاه خدا

به احترام مرگ زندگی

چشمان مرا سیاه پوش کرد .....

+87/05/13توسط اتوسا |